تبليغاتX
خاطرات اسارت

خاطرات اسارت
خاطرات اسارت در عراق،اردوگاه 16تكريت
قالب وبلاگ

 

صالح ، مرد عرب آبادنی برای خودش اسطوره ایست . در باره ش توضیح نمیدم . پس فردا شب ( چارشنبه شب )در برنامه عشق من ایران من از شبکه ۳ ،خودتون ببینیدش . منم دعوتم ولی نمیرم . چراش بمونه برا ی بعد . واما :

یک روز توی زندان بغداد صالح را خیلی برافروخته و بی قرار دیدم. روی تُشکش می ایستاد . بعد می رفت پشت دریچه  ، سیگاری آتش می زد ، می آمد وسط زندان ، در همان فضای چند متری تند تند قدم می زد ، گاهی دستش را می کوبید روی ران پایش و در این لحظه لبخندی می نشست روی لبهاش . داشت بال بال می زد برای افشای رازی که سینه اش گویی تحمل نگهداری آن را نداشت. یکی از میان جمع گفت:

ـ ملاصالح چه خبره؟ چرا بی قراری؟

ملا خنده معناداری زد و به رفت و آمدش در طول زندان ادامه داد . مطمئن شدیم که او خبرهایی دارد که ما نداریم . نشاندیمش روی زمین و با اصرار زیاد گفتیم:

ـ صالح تو را خدا اگه خبریه بگو ما هم بدونیم.

صالح شروع کرد به خواندن شعری از نزار قبانی شاعر دمشقی . ما معنای شعرهایی که می خواند را نمی دانستیم، ولی واضح بود که شعف و شادی تمام وجود مرد عرب را فرا گرفته است. او سرانجام یک بیت از آن شعر عربی را برای ما ترجمه کرد:

«ماهی چطور حرف بزند وقتی دهانش پر از آب است»

گفتیم، صالح چه می خواهی بگویی ؟ حرف بزن . ملاصالح سرانجام قفل از دهان برداشت و با فریادی خفیف که فقط تا گوش های ما  رسید، گفت:

ـ خرمشهر آزاد شده ، باورتون می شه؟

دلمان می خواست فریاد شادمانه امان را به گوش نگهبانان عراقی و حتی مردمی که های و هوی رفت و آمدشان از آن سوی پنجره زندان به گوش می رسید برسانیم، اما صالح سفارش کرد که به هیچ وجه عراقی ها نباید بفهمند که او این خبر را به ما رسانده است.مراسم جشن و پایکوبی را به میدان دل هایمان بردیم .
 
وبلاگ:مهجور-احمد یوسف زاده

موضوعات مرتبط: خاطرات آزادگان
[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 0:5 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]
برگزاری همایش مدیران وب سایتها و وبلاگهای آزادگان توسط جمعیت آزادگان

   اولین همایش مدیران محترم سایت و وبلاگهای آزادگان در تاریخهای 25 و26 خرداد و در اصفهان برگزار می گردد.لذا لازم است مدیران محترم از هم اکنون آمادگی لازم برای شرکت در همایش داشته باشند و پیشنهادها و راهکارهای خود را برای ارتقای کیفی و کمی فعالیت رسانه ای آزادگان جمع بندی و در همایش ارائه فرمایند.

این همایش با اهداف ذیل برگزار می شود:

1- ایجاد وحدت رویه و تقویت راههای همکاری به منظور تاثیر گذاری بیشتر و هماهنگ بر جامعه آزادگان.

2- بررسی و تدوین راهکارهای مناسب برای دفاع منسجم از حقوق و مطالبات آزادگان و رسیدگی به مشکلات آنها.

3- تشکیل هیئت مدیره برای رسانه های مجازی آزادگان.

4- استفاده و انتقال تجارب مدیران به یکدیگر بویژه در خصوص نحوه جذب مخاطب بیشتر و تاثیر گذاری بهتر.

5-ایجاد انس و الفت بین مدیران و آشنایی این عزیزان با هم از نزدیک.

http://jam8.blogfa.com/

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 15:20 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]

آیینه ی " هنوزها " بعد از آزادی خــرمشهر ...

شب است و سکوت است و ماه و هست و من

فغـــان و غـــم و اشـــــــک و آه هست و مــــــن

شب و خلـــــــــــــــــــوت و بغض ِ نشکفتـــــه ام

شب و مثنــــــــــــــــــــــــــوی های نا گفتـــــه ام







خـرمشهــر را خــدا آزاد کــرد... !

خــرمشهــر .... شهـر خــون ... آزاد شــد ... !

ممــد نبــودی ببینــی شهــر آزاد گشتــه ... !



چقـدر حرفهـای کلیشه ای ... ؟؟!




ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 15:8 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]

فرامرز عباسی، تنها نام یک خیابان نیست!

آسیه اکبری: وقتی به موقع سراغ خانواده شهید نیایید همین است که پس از 33 سال همه خاطرات از ذهن انسان پاک می شود.

 


موضوعات مرتبط: یاد شهدا
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 22:42 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]
گلايه تعدادي از ايثارگران نسبت به پرداخت نشدن مطالبات و پاسخ يک مسئول بنياد شهيد
خراسان - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118

فاطمه توانا علمي- درحالي که رئيس مرکز ارتباطات و مراجعات مردمي بنياد شهيد و امور ايثارگران از پرداخت مطالبات معوق ۱۳ساله آزادگان از سوي دولت در ماه گذشته خبر مي دهد تماس تعدادي از آزادگان با روزنامه خراسان حاکي از آن است که پرداخت مطالبات معوق آزادگان پس از ۱۳سال به صورت قسطي آغاز شده است و در حال حاضر براي بيشتر آزادگان يک سوم اين مطالبه پرداخت شده است و بقيه طي ۲ قسط در آينده پرداخت خواهد شد همچنين اين تماس ها حاکي است که ۳۳نفر از آزادگان از دريافت مطالباتشان محروم شده اند و دليل آن هم بنا به گفته نماينده ايثارگران، پيگيري آنان براي پرداخت اين مطالبات بوده است.



موضوعات مرتبط: اخبار ازادگان
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:22 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]

شهـادت ، کتیبـه نیست که به تاریــخ سپـرده شـود !

ایثارگــری و جانبازی قصـّـه نیست که بـرای کودکانمان بگـوئیم و آنهـا به خواب رونـد !

شهـــــــادت ، عشق و بیــداری ست ...

از شهیـد نوشتـن ،

از دیـدار ِ خـدا نوشتن است و دیدار ِ خـدا را ، چـه کس میتـواند بنویســد ؟؟!



نمی دانـم چـرا عافیت طلبان و از شهادت گـریزان ، غایبان دیـروز و وارثان امــروز ،

حـرفشان از بچه هـای جنگ پیش تــر است ؟!!

بزرگـراه ِ شهیـد همت ... بـزرگـراه ِ شهیـد باکـری ... بـزرگـراهِ  شهیـد باقـری...

بزرگـراه ...  بزرگــراه ...

دریــغ از ایـن همه راهـی کــه هیچــکدام راهشــان نیســت ...!!

دارد دیــر می شــود !

بایـد به سـوی شان راهـی پیــدا کــرد...

                    خـُــرم آن روز کزین منـزل ویــــــــران بــــروم

                    راحت ِ جـــان طلبم و ز پـــــی ِ جانان بــــروم

منبع:وبلاگ یک قدم تا خدا


موضوعات مرتبط: یاد شهدا
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 8:56 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]
میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل
صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر
را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:32 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]

پذیرایی در  تونل وحشت

جلو درب  آهنی  بزرگی رسیدیم. از همه زودتر  کلاه قرمز ، دژبانها را دیدم که همه  جا پراکنده  بودند . اتاقهای پادگان  با رنگ  قرمز و سفید  رنگ آمیزی شده بود . سپس اتوبوسها متوقف شدند  . طولی  نکشید  که تعداد زیادی  سرباز  جلو  اتو بوس ها به  دو ردیف صف کشیدند  و تونل با ریکی درست  کردند همان  تونلی که در میان  اسرا  به تونل  وحشت  معروف است . در دست هر کدام از  سربازها  سلا حی سرد بود ، کابل ،با توم ، تکه چوب ،کمربند و..نسبت به آنچه که می خواست برایمان  اتفاق بیافتد  زیاد  خوشبین نبودم.یکی یکی پیاده می شدیم  وبا سرعت  از داخل این  تونل  حرکت  می کردیم .صحنه  عجیبی  بود  و این صحنه  برای کسانی که آن را ندیده اند  مشکل است که بشود  تو ضیح داد . البته  حالت خود را  هم در آن  لحظه بیان کنم  بدون  تعارف  اول  ترسیدم  و سعی کردم  زمانی که پیاده شدم به سرعت از دا خل آن تونل  کذایی بگذرم  تا ضربات کمتری به من اصا بت کند  تا پیاده شدم  شروع به دویدن  کردم  و پس از خروج  از تونل به یاد ندارم  چند ضربه خوردم ، فقط می دا نم  بدنم  بر اثر ضربات  کابل  و مشت و لگد  دا غ  شده بود . عجب  صحنه  وحشتناکی بود که در قرن  بیستم  صورت  می گرفت  . بیشتر  نا را حتی  من در آن  لحظه از شخص  جلو تر خودم  که نسبتا سن با لا یی  داشت بود  که در  حین  عبور از  آن تونل کذایی به زمین  می افتاد  وباز از ترس اینکه ضربات  بیشتری نخورد  بلند می شد ...

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:14 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]

روز های غریبی بود ، غربت در شکنجه گاه  تکریت ، اردوگاه 16 تکریت ، سوله ای بزرگ و سرد ، مانند یک مکعب آهنی بسته ما را احاطه کرده بود . شکنجه های وحشیانه سوز سر ما در زمستان ، گرما و تشنگی در تابستان غوغا می کرد . می خواستند با شکنجه های خود مقاومت و ایستادگی ما را بشکنند ولی چون امید مان به خدا بود ، سر فراز شدیم صبح یکی از روز ها که بعد از آمار آزاد باش دادند . به طرف دست شویی ها رفتیم . یکی از بچه ها را به ستون بسته بودند در حالی که هوا بسیار سرد بود با شلنگ آب خیسش کردند و با شلنگ به جان او افتاده بودند و با زدن شلاق و صدای فریاد آن آزاده عزیز ، قهقهه و سرمستی عراقی ها بلند می شد . روز سختی بود ، شکنجه جسمی برای دوستمان و شکنجه روحی برای بقیه بچه ها که کاری از دستشان ساخته نبود .

می خواستند تسلیم شویم و نشدیم . می خواستند با شکنجه دوستانمان ما را بشکنند ولی این طور نشد و خدا عزیزمان کرد.

إِنىّ‏ِ جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبرَُواْ أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائزُون‏ (  البته كه من جزا می ‏دهم ایشان را امروز به پاداش صبرى كه كردند، و ایشان رستگارند )

سوره مومنون آیه 111

 


موضوعات مرتبط: خاطرات من در اردوگاه16تکریت
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:59 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]

درطول روز سایه بان و جان پناهی نبود ، مجبور بودیم زیر آفتاب داغ به سر ببریم خیلی زود تشنه

می شدیم و از آب هم خبری نبود این بی آبی و گرمای طاقت فرسا باعث تیرگی صورت اکثر

اسرا و ترکیدگی لب های آنها شده بود .

یکی ازشکنجه های رایج که عراقی هاخیلی ازآن لذت می بردند، گذاشتن

  انگشت سبابه برروی زمین وبه دورآن چرخیدن بود.وپس ازچندین دورباید با

سرعت می دویدیم وچون سرمان گیج می شد به زمین می خوردیم سپس

عراقی ها باخنده وفریاد با کابل به جانمان می افتادند و لذت می بردند.


موضوعات مرتبط: خاطرات من در اردوگاه16تکریت
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:49 ] [ محمد سلیمان زاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.
لینک دوستان
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان