اوج ایثار یک شهید

منطقه بعد از تک دشمن اصلا پاکسازی نشده بود. به اتفاق آزاده  شهید محمد فرنقی که سال 69 در اردوگاه 16 تکریت به شهادت رسید بالای خاکریز رفتیم.به محل استقرار تیرباری که از قبل انجا بود رسیدیم، پیکر شهیدی کنار تیربار به طرف صورت روی خاک دراز کشیده بود مقداری از پیکر آن شهید دلاور متلاشی شده بود.لوله تیربار ترکیده بود و شواهد نشان می داد که آن شهید بزرگوار تا اخرین قطره خون خود  جنگیده است .با ارامشی تمام در حالی که انگار بر خاک وطن سجده میکند به شهادت رسیده بود.منقلب شدم و می خواستم پیکر متلاشی شده ان شهید بزرگوار را در اغوش بکشم.

به فرماندهی خبر دادیم. بچه های تفحص امدند چند شهید دیگر هم در محل های دیگر بودند که به عقب انتقال داده شدند .

پرواز سه آزاده به آسمان ابدیت

در چند شب گذشته سه تن از آزادگان سرفراز کشورمان دعوت حق را لبیک گفته و به یاران شهیدشان پیوستند.

به گزارش سجاد، آزاده سرافراز دکتر حسین طاهری در شب عید ولایت دعوت حق را لبیک گفت و به رحمت ایزدی پیوست.

برادر آزاده و جانباز دکتر حسین طاهری از آزادگان موصل ۴ و از اسرای شهرستان شهید پرور خمین ساکت تهران چهارشنبه اول آبان ۱۳۹۲ به ملکوت اعلی سفر کرد. مراسم ختم این آزاده امروز، شنبه ۴ آبان ماه از ساعت ۱۵ تا ۱۶٫۳۰ در تهران، ستارخان، حسینیه مکتب الصادق برگزار خواهد شد.

همچنین باخبر شدیم، روز گذشته (جمعه ۳ آبان ماه) نیز آزاده جانباز علی عربی ازآزادگان شوش دانیال به لقاالله پیوست.

مراسم خاک سپاری این عزیز، امروز شنبه ۹۲٫۸٫ آبان ماه از ساعت ۱۵ از محل سکونت شان در شهرک بهروزی تا گلزار شهدای شوش دانیال برگزار خواهد شد.

ادامه نوشته

درخواست فرزند ازاده شهید مرتضی رفیعی دستجردی

قابل توجه آزادگان عزیز مخصوصا آزادگان رمادی

شهید مرتضی رفیعی دستگردی مهر سال 59 در مسجد جامع خرمشهر به اسارت درآمد و در سال 67 در اردوگاه رمادی الانبار عراق بر اثر شکنجه ماموران رژیم بعث عراق به شهادت رسید.

پیکر این شهید که در اسارتگاه های رژیم بعث عراق در زیر شکنجه به شهادت رسیده بود ، بر دستان مردم ولایتمدار و شهیدپرور دستگرد تشییع و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.

با سلام خدمت همه شما عزیزان . پیکر پاک و مطهر پدر شهیدم " شهید آزاده مرتضی رفیعی دستجردی" در تفحص زندان الرمادی پیدا شده و سوم مهرماه امسال یعنی حدود سه هفته پیش در زادگاهش در دستجرد برخوار اصفهان به خاک سپرده شد. اسناد به دست آمده از عراق مشخص کرده که بابا رو سال 1367 و در الرمادی شهید کردن و این در حالیه که بابا در مهرماه 1359 و در دفاع از خرمشهر اسیر میشه. یعنی 8 سال اسارت .بابا موقع اسارت دو تا پسر داشته به نامهای محمد جواد و ابوذر و من هم که بعد بابا به دنیا اومدم . برام گفتن که لهجه اصفهانی داشته و کمی حرف " ر" را هم خاص بیان می کرده ، جای یه سالک هم روی گونه چپش بوده. اگه کسی از شما عزیزان بابام رو میشناسه و یا یادش میاد، تو رو خدا بهم بگید ... برام خیلی مهمه! خیلی سخته بخوایی بابای ندیده رو از قطعه قطعه تصاویر دیگران بشناسی.. ولی شیرینه، شیرین! ایمیلم پیش مدیر سایت هست . حتما بهم اطلاع بدید. ممنون

 نام : آزاده شهید مرتضی رفیعی دستجردی
زمان اسارت: مهرماه 1359 در دفاع از خرمشهر
مدت اسارت: 8 سال - زمان شهادت : 1367 زندان الرمادی
زمان شناسایی جسد توسط گروه تفحص و ساماندهی مفقودین: اردیبهشت ماه 1392- زمان خاکسپاری بابا: سوم مهرماه 1392)

آزاده بهروز طاهرخانی به یاران شهیدش پیوست

بهروز طاهرخانی جانباز ۳۰ درصد تاکستانی روز گذشته، ۱۴ مهرماه پس از تحمل‌ سال‌های رنج و درد ناشی از مجروحیت‌ شیمیایی بر اثر عارضه قلبی در سن ۴۵ سالگی پرکشید و به جمع شهدای سرافراز انقلاب اسلامی پیوست.

به گزارش سجاد، جانباز شهید بهروز طاهرخانی در دوران جنگ تحمیلی بین سال‌های ۵۹ تا ۶۰ به عنوان نیروی بسیجی از شهر تاکستان عازم جبهه‌های نبرد شد و پس از حضور در چندین عملیات غرورمندانه رزمندگان اسلام علیه کفار در سال ۶۱ به اسارت نیروهای بعثی لشکر عراق درآمد.

این جانباز آزاده سرافراز سرانجام پس از تحمل اسارت هشت ساله همراه با غرور و عزت در کاروان آزادگان دیگر در میان شکوه و هلهله ملت شریف به ویژه اهالی شهیدپرور تاکستان به میهن اسلامی بازگشت.

شهید طاهرخانی پس از بازگشت در سال ۱۳۷۱ با یکی از بانوان همشهری خویش ازدواج کرد که ماحصل این ازدواج آسمانی دو فرزند دختر بود که اکنون تداوم‌دهنده راه مقدس پدر هستند.

این آزاده و جانباز شهید پس از پایان دوران جنگ نیز عرق از پیشانی خشک نکرد و این بار با اخذ مدرک تحصیلی در بخش آموزش و پرورش شهر تاکستان به عنوان معلم در سنگر فرهنگ به تربیت دانش‌آموزان پرداخت.

شهید طاهرخانی از پنج سال پیش به علت تنگی و فشار عوارض ناشی از جنگ با درخواست بازنشستگی پیش از موعد از کارشناسی واحد امتحانات آموزش و پرورش شهرستان تاکستان کناره گرفت.

به گواه آشنایان و بستگان این جانباز شهید همواره در تمامی صحنه‌های انقلابی و مذهبی شهرستان تاکستان حضور پررنگ و پرصلابت داشته است.

شهید بهروز طاهرخانی همچنین به عنوان یکی از جوان‌ترین آزادگان استان قزوین افتخار سربازی اسلام و امام راحل را داشته است.

مراسم ختم این آزاده، فردا از ساعت ۱۴ تا ۱۶ در بلوار المهدی، مسجد خاتم الانبیا، مصلی نماز جمعه شهر تاکستان برگزار خواهد شد.

به یاد شهید بزرگوار عموحسن "شهيد حسن رسته من "

مدتی کوتاه با شهید بزرگوار عموحسن "شهيد حسن رسته من "در سوله یک اردوگاه 16 تکریت بودم.

به علت گذشت زمان و ثبت نشدن خاطرات بیشتر انها دارند به فراموشی میروند.خاطره ا ی از شهید که از یادم نرفته  روزی است که با سید ناصر حسینی پور و محمد قمی که هر سه بزرگوار بد جوری از دست بعثیان مزدور کتک خوردند.علتش هم این بود که چرا موقعیکه نقیب خلیل افسر اردوگاه جهت امارگیری امده بود جلو او بلند نشده بودند.ناگفته نماند که عمو حسن به علت مجروحیت شدید سرش به سختی راه میرفت.سید ناصر ومحمد اقا هم پایشان قطع شده بود.ولی با مقاومت این عزیزان و کم نیاوردن در مقابل عراقی ها از ان به بعد بدون انکه موقع امارگیری بلند شوند اخر صف های امار می نشستند تا امار گیری تمام شود و افسر عراقی به همان صورت از انها امار میگرفت.

شهید بزرگوار رسته من موقع بازگشت به ایران عزیز

سید ناصر حسینی پور"پایی که جا ماند"


انشا...باز خاطرات دیگری در باره این شهید بزرگوار خواهم نوشت.

عکس ها برگرفته از وبلاگ شهید بزرگوار رسته من و وبلاگ سید ناصر عزیز

به یاد همسنگری که از جمع ما پر گشود

 

زنده یاد جانباز آزاده غلامرضا بزی

متن زیر توسط فرزند محترم شادروان غلام رضا بزی ارسال شده. آزاده ای که سال قبل

 ماه رمضان در جمع ما بود ولی متاسفانه امسال در بین دوستان نیست و به سوی معبود

خود پر گشود.

دوستان آزاده از اردوگاه های مختلف اگر کسی با زنده یاد هم اردوگاهی بوده اطلاع دهند .چون

خانواده آن مرحوم مشتاقند همسنگران عزیز سفر کرده خود را ببینندو از خاطراتش بیشتر بدانند.

شادی روحش صلوات

 نامش غلامرضا بود،پدرش او را غلام ـ شاه خراسان خوانده بود،در 5 سالگی پدر و مادرش را از دست داد،و زحمت نگهداری اش را برادر بزرگش عهده دار شد.برادری که سال ها هم پدری دلسوز بود و هم مادری مهربان،برادری که حالا دارد برای من و برادرهایم پدری می کند،برادری که حالا عموی من است ،برادری که روزگاری پدر برادر کوچکش بود!
پدر تا 15 سالگی توی یکی از روستاهای ترکمن نشین استان گلستان ساکن بود،(روستای بهلکه داشلی ـ حومه شهرستان آق قلا)و در 16 سالگی زادگاهش را به قصد تامین معاش ترک کرد،و در تهران در یک مغازه شیشه سازی ـ ریخته گری) مشغول به کار شد،در 18 سالگی به جبهه اعزام شد،پدر مدت ها مفقود الاثر بود،و در سن 23 سالگی بعد از 5 سال جست و جوی مداوم برادرش،بعد از یک دوره غیبت طولانی دوباره به زادگاهش برگشت،پدر 5 سال از بهترین روزهای عمرش را در راه دفاع از این مملکت صرف کرد. پدر 25 ماه و 17 روز در اسارت بود،پدر در سال های اخیر خیلی حال خوبی نداشت،و همیشه از بیماری های مختلفی رنج می برد،خاطرات سال های اسارتش را خیلی کم تعریف می کرد،می گفت برای روحیه اش خوب نیست،مستند های شبکه های سیما را هم خیلی کم نگاه می کرد،می گفت خدا سرنوشت را با "درد" گره زده،می گفت آدم آفریده شده برای این درد ها،می گفت این درد ها شیرینی زندگیست،پدر یک وقت هایی نورتریپتیلین،کلورونازپام، استفاده می کرد،روزی چند وعده قرص می خورد،این اواخر از درد پا و سرفه مداوم شکایت می کرد،پدرم در تاریخ 26 دی ماه 1391 ساعت 17 در سن 45 سالگی ،در یک سانحه رانندگی برای همیشه زادگاهش را ترک کرد،و همه را در بهت و ناباوری تنها گذاشت،آری او امانت بود و خدا امانتش را پس گرفت،کاش امانت دار خوبی بوده باشیم.

 

نحوه شناسایی پیکر شهید تندگویان

محمدجواد تندگویان وزیر نفت ایران در کابینهٔ محمدعلی رجایی بود که در سال ۱۳۵۹ توسط نیروهای ارتش عراق اسیر شد و پس از سال‌ها اسارت به شهادت رسید.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، "محمدجواد تندگویان" وزیر نفت ایران در کابینهٔ شهید محمدعلی رجایی بود که در سال ۱۳۵۹ توسط نیروهای ارتش عراق اسیر شد و پس از سال‌ها اسارت به شهادت رسید، به همین خاطر برای حفظ یاد و خاطره آن شهید والامقام گوشه‌هایی از خاطرات این وزیر شهید منتشر می‌شود.
ادامه نوشته

آزاده ای دیگر از بین ما پر گشود

به نقل از ازاده نیوز:

برادر آزاده محمدرضاحسنوند به لقاء الهی رسید

یکی دیگر ازهمرزمان و یادگاران دفاع مقدس برادر آزاده محمدرضاحسنوند بعدازتحمل چندین ماه بیماری از بین ما رفت و به لقاء یار رسید. وی از آزادگان اندیمشکی بود که در عملیات رمضان 1361به اسارت در آمده بود..روحش شاد و یادش گرامی باد

خلبان آزاده که صدام دستور داد دو تکه‌اش کنند+عکس

همشهری آن لاین در بخش «زندگی‌نامه» به شرح زندگی و نحوه شهادت دردناک خلبان سیدعلی اقبالی پرداخته است.

به گزارش انتخاب به نقل از مشرق، متن این مطلب را در زیر می‌خوانیم:

«سیدعلی اقبالی دوگاهه» هفتم مهرماه 1328 در محله دوگاهه پایین‌بازار رودبار در خانواده‌ای مذهبی و متدین به دنیا آمد.

وی پس از گذراندن دوران کودکی برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دبیرستان امیرکبیر به ادامه تحصیل پرداخت و توانست از این دبیرستان مدرک تحصیلی دیپلم را اخذ کند.

اقبالی دوگاهه در 13 آذرماه 1346 به استخدام نیروی هوایی درآمد و پس از طی آموزش‌های نظامی و موفقیت در آزمون‌های زبان انگلیسی، مهارت‌های فنی و تخصصی، انجام دوره‌های پرواز و پرواز مقدماتی با هواپیمای پاپ و اف-33 در دانشکده پرواز در 25 مرداد 1347 برای تکمیل دوره خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته جت شکاری به همراه دو نفر از دانشجویان به پایگاه هوایی ویلیامز شهر فنیکس ایالت آریزونای آمریکا اعزام شد.

وی پس از بازگشت از این دوره آموزشی در چهارم بهمن 1348 به عنوان افسر خلبان شکاری تاکتیکی فعالیت خود را آغاز کرد.

اقبالی ‌دوگاهه در سال 1354 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک پسر به نام «افشین» یکی از پزشکان حاذق کشور و از افتخارهای ایران اسلامی است.

اقبالی عاشق پرواز بود و با توجه به مسئولیت‌های مهمی که به عهده داشت هرگز از فعالیت‌های پروازی دور نشد و جرات و جسارت در پروازهای عملیاتی از وی استادی ماهر و برجسته ساخته بود.

وی به دلیل آگاهی‌های بالای علمی، مهارت فنی و تخصصی در پروازهای تاکتیکی و عملیاتی در کمترین زمان توانست به سطح لیدری ارتقا یابد.

او مسئولیت‌هایی در پایگاه‌های بوشهر، دزفول، تبریز و ستاد نیروی هوایی تهران داشت و سرپرست و صاحب پست‌های راهبردی معلم خلبانی، رئیس شعبه اطلاعات و عملیات فرماندهی گردان 23 شکاری و افسر ناظر اجرای طرح‌های عملیاتی معاونت طرح و برنامه نهاجا (نیروی هوایی ارتش) بود.

اقبالی دوگاهه با پیروزی انقلاب اسلامی مدت کوتاهی از نیروی هوایی دور شد اما با آغاز جنگ عراق علیه ایران داوطلبانه به نیروی هوایی بازگشت و با انجام پروازهای شناسایی و آموزشی فعالیت‌های خود را آغاز کرد.

وی یکی از جوان‌ترین استادان خلبان شکاری در عملیات 140 فروندی بود و در آغاز جنگ، لیدر دسته پروازی چهار فروندی به شمار می‌رفت.

اقبالی‌ دوگاهه در یکم آبان‌ماه 1359 زمانی که لیدر یک دسته دو فروندی هواپیمای اف-5 را به عهده داشت، در یک ماموریت برون‌مرزی با هدف بمباران یکی از سایت‌های راداری موصل به همراه همرزم خلبانش از زمین برخاست و پس از رسیدن به منطقه و مشاهده‌نکردن هدف بلافاصله به سمت هدف ثانویه که پادگان العقره در حوالی پایگاه هوایی کرکوک عراق و ایران بود، تغییر مسیر داد و در ساعت تعیین شده روی هدف ظاهر شد. اما در پایان این عملیات موفقیت‌آمیز، رادار راهبردی دشمن پرنده آهنین شهید اقبالی را نشانه رفت و هواپیمای وی به شدت مورد اصابت موشک قرار گرفت.

خلبان شهید اقبالی
ادامه نوشته

آزاده شهید محمد فرنقی

چند وقت پیش توی فضای مجازی به دنبال جستجوی اطلاعاتی در باره یکی از دوستانم که در اردوگاه ۱۶ تکریت به شهادت رسید بوده وادرسی پیدا کردم ویاداشتی گذاشتم که نتیجه اش دو عدد عکس زیر بود که حسابی این چند روز من را به حال و های دیگری برد.با تشکر از فرستنده عکس ها اقای بهروز فرنقی نژاد از فرنق "خمین".برای شادی روح همه شهدا مخصوصا شهید فرنقی صلوات.

· پرواز غریبانه

 شهید محمد فرنقی که در غربت اسارت بی فریاد رسی چشمها را بست وبه معبودش پیوست چهره ای دوست داشتنی داشت . اهل فرنق خمین بود ، با همدیگر در گردان مهندسی لشکر 77 پیروز خراسان بودیم وبا همدیگر هم اسیر شدیم .صبور و با روحیه بود  . در سال 68 که بیماری های واگیر دار به جان بچه ها ی اردوگاه 16 تکریت افتاده بود او هم مریض شد وبر اثر بی توجهی عراقی ها ودیر اعزام کردن او به بیمارستان بدنش ضعیف شد و هر روز بر ضعف و نا توانی جسمی او افزوده شد تا سرانجام به لقاء الله پیوست.

 

شادی روح شهدا صلوات

شهید اردوگاه 16 تکریت

تشیع پیکر برادر آزاده و جانباز حاج اسماعیل زارع صبح پنجشنبه 5 بهمن به حصارک کرج

دوستان آزاده و جانباز، صبح پنجشنبه 5 بهمن با شرکت باشکوه خود در مراسم تشیع پیکر دوست و برادر هم بند خود حاج اسماعیل زارع با او وداع و در 11همین گردهمائی خوددر ساعت 18 امشب در تهرانسر شرقی مراسم فاتحه وقرائت قرآن خواهند داشت.

آدرس مراسم تشیع: تهران سعادت آباد میدان بهرود ،انتهای خیابان پویش گلستان چهار .حدودا ساعت 11 صبح

10037588377766576642.jpg46132042849688383332.jpg85773292256317366165.jpg23146345644786079626.jpg

http://www.stanly.blogfa.com/

شهيد غريبی که بوی عطر او عراقی ها را کلافه کرد

ازشميم اهل بهشت

 بچه‏هاي كربلاي 5 بود. تير و تركشهاي زيادي كه به بدنش خورده بود، او را به ناله وا مي‏داشت. به جاي بيمارستان، در زندان الرشيد نگهش داشتند.
با آن همه زخم و جراحت، مگر چقدر مي‏شود طاقت آورد؟! نه امكانات بهداشتي و درماني بود و نه جايي براي نفس كشيدنِ سالم.
عاقبت هم شهيد شد.
بعثي‏ها را صدا زديم و گفتيم: «يك نفر از دنيا رفته، او را ببريد»!
آنها در را باز كردند. چهار نفر از بچه‏ها كمك دادند تا جنازه‏ي شهيد غريب را بيرون ببرند. همين كه پيكر مقدسش به راهرو زندان رسيد، بوي عطر سرمست‏كننده در راهرو پيچيد. سربازان بعثي به اطراف بو مي‏كشيدند. مي‏خواستند باور نكنند؛ اما باز چشمهايشان به سوي جنازه برمي‏گشت.
آخر كار گفتند: «شما خودتان به اين جنازه عطر زد‏ه‏ايد. مي‏خواهيد بگوييد كه كشته‏هايتان شهيد و اهل بهشتند.»
بعد هم با كابل به جان ما افتادند.
كسي نمي‏توانست به آن زبان نفهم‏ها بگويد، «با آن همه تفتيش، شما كه چيزي براي ما نگذاشتيد. تازه، بر اين محيط متعفن و اين بدن سراسر مجروح با زخم‏هاي عفونت كرده، آيا عطر هم اثر مي‏كند و بوي محيط را تغيير مي‏دهد»؟!

منبع سایت نوید شاهد

سر محمد سوري را گذاشتم بر روي پاهايم او شهید شده بود

تكرار تاريخ براي يك شهيد

ما را با قطار وحشت به موصل بردند و پس از پذيرايي با كابل و عبور از تونل وحشت زنداني شديم.

غروب بود. از آن طرف اردوگاه صداي تيراندازي شنيده مي‌شد. ظاهر بين اسرا و عراقي‌ها درگيري شده بود. «محمد سوري» از اسراي اردوگاه از كنار من رد شد. صليب سرخ قبلا كتابي به ما داده بود. محمد گفت: خاموشي! كتاب خوبي است بيا با هم بخوانيم. گفتم اول بايد ببينم چه خبر است. اما محمد همين كه حرفش تمام شد تيرخورد و افتاد. همه رفته بودند بيخ ديوار. سر محمد سوري را گذاشتم بر روي پاهايم و گفتم: چيزي نيست. خوب مي‌شوي. اما يك دفعه خون از سرش بيرون زد. او شهيد شده بود. خون محمد به صورتم و زيرپيراهنم پاشيد. اين زيرپيراهن را تا هشت سال نگه داشتم تا اگر برگشتم به خانواده‌اش بدهم اما وقتي ما را به تكريت بردند همه چيزمان را گرفتند.

چند سال پس از بازگشت براي امرار معاش تدريس خصوصي زبان انگليسي مي‌كردم. يكي از شاگردانم بازي گوش بود اما به بازي‌هاي اكشن و جنگي علاقه داشت. يك بار به او گفتم مي‌داني من اسير بودم؟ گفت: برايم از جنگ بگو. شرط گذاشتم به ازاي هر يك خاطره بايد يك ساعت به درس توجه كند.

در يكي از روزها كه مشغول درس دادن به اين شاگردم بودم. مادرش وارد اتاق شد و گفت: تعدادي از فاميل‌هاي‌مان از شهرستان آمده‌اند و پسرشان مفقودالاثر است. مي‌خواهند بدانند احتمالا شما اطلاعاتي از پسرشان داريد؟ نام و مشخصات پسرشان را پرسيدم. مادرش گفت:«محمد سوري». با شنيدم نام سوري، ناخودآگاه سرم را به زير انداختم و گريه كردم. فهميدند چيزهايي مي‌دانم. گفتم محمد بر روي پاهاي من شهيد شد. آن زمان پيكرهاي شهدا مبادله نشده بود. آن جا بود كه فهميدم دنيا خيلي كوچك است.

راوی سيدحسن خاموشي -سایت فردا

آقاب براری هم زیر خاک رفت! یا الله!

 



شب وداع با شهیدان کربلا در بهشهر انجام شد

هم زمان با شب اربعین حسینی شب وادع با دو شهید ،شهیدان کربلایی بهشهری شهید آزاده حمید رضا آقابرای و همسر مکرمه ش شهیده گوهر صادقی که ۲۴ آذر در حمله تروریستی در دوراهی سامرا تکریت بدست مزدوران بعثی و هابی به شهادت رسیده بودند با حضور پرشور مردم شریف بهشهر ،مردم، آزادگان و جانبازان و مسولان شهرستان برگزار گردید.

قرائت قرآن و خیرمقدم گوئی مداحی و زیارت عاشورا از برنامه های شب وداع بود.در این مراسم حضرت آیت ا... جباری امام جمعه و نماینده شریف استان مازندران در مجلس خبرگان رهبری ؛فرماندار؛ فرماندهی سپاه ناحیه بهشهرو حضور خانواده های محترم جانبازان و آزادگان عضو هیات چهارده معصوم (ع) و غیر عضو آزادگان بی نظیر بود.مراسم تشیع همزمان با اربعین حسینی از مقابل بیمارستان امام خمینی (ره) بهشهر برگزار شد.

http://takrit11.blogfa.com/

آزاده  شهید محمد رضایی

"شادی روح همه شهدا صلوات"

ضجه ها و ناله های محمد رو خودم شنیدم

من و محمد تقریباً هم سن و سال بودیم در آسایشگاه هشت که آسایشگاه ناصر بود با هم بودیم. معمولاً با هم قدم می زدیم و هم صحبت هم بودیم . روزی که ایشان را بردند و شهید شد قبلش ما لباسهایمان را در آورده بودیم.در روزهای اول ما یک دست لباس بیشتر نداشتیم. وقتی که آنها را می شستیم مجبور بودیم با لباس زیر قدم بزنیم تا لباسهایمان خشک شود تا بتوانیم آنها را بر تن کنیم و برای نوبت بعد از ظهر لباسهایمان خشک می شد.
ادامه نوشته

مراسم وداع با پیکر آزاده جانباز کربلایی حمید رضا آقا براری و همسر مکرمه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام برحسین و زائران به ملکوت پرگشیده اش.

به گزارش خبرنگار اطلاع رسانی پیام آزادگان ،مراسم وداع با پیکر آزاده جانباز کربلایی حمید رضا آقا براری و همسر مکرمه اش چهارشنبه 13 دی ماه 1291 همزمان با نماز مغرب وعشا در مصلی نماز جمعه بهشهر برگزار و مراسم تشیع جنازه روز پنجشنبه 14 دی ماه 1391 مصادف با اربعین حسینی ساعت 9:30 از بیمارستان امام خمینی (ره) بهشهر برگزار خواهد شد.

لذا از آزادگان سرفراز خطه شمال کشور دعوت می شود در مراسم وداع و تشیع آن زائر حسینی شرکت فعال داشته باشند.

موسسه فرهنگی پیام آزادگان

آزاده حميد آقابراري به ياران شهيدش پيوست

آزاده حمیدرضا آقابراری یکی از زائران عتبات عالیات که بر اثر شدت جراحات وارده در حادثه انفجار تروریستی جمعه 24 آذر در عراق چند روزی را در کما به سر می‌برد، به فیض شهادت نایل شد.

ایشان یکی از آزادگان شهرستان بهشهر است که همسر وی به نام گوهر صادقی نیز در همین حادثه به شهادت رسید.

آزاده حميد رضا آقابراري در تاريخ ۴خرداد ۶۷ با تني مجروح در منطقه علمياتي شلمچه به اسارت گرفته شد و در تاريخ ۷ شهريور ۶۹ آزاد شد..

آزاده شهيد آقابراري بيش از دو اسارت را در آسايشگاه ۷ اردوگاه تكريت ۱۲ به سر برد

ادامه نوشته

مراسم تجلیل از خانواده های آزادگان متوفی در مشهد

جهت تجلیل و گرامیداشت یاد وخاطره آزادگان متوفی ؛ مراسمی با حضور خانواده ها و همسران این عزیزان سفرکرده از سوی موسسه فرهنگی پیام آزادگان شعبه مشهد در روز یک شنبه 26 آذر ماه 1391 از ساعت 11 تا 14 در خانه آزادگان مشهد واقع در خیابان امام خمینی - امام خمینی 40- پلاک 16 برگزار میگردد.

لذا از کلیه خانواده های متوفیان بعد از اسارت که در مشهد مقدس ساکن میباشند درخواست میگردد که در این مراسم شرکت نمایند.

http://ordogahetakrite11.blogfa.com/

آزاده شهید محمد شهسواری ،اسطوره ای فراموش ناشدنی در قلب تاریخ

« مرگ بر صدام ضد اسلام »

رهبر معظم انقلاب اسلامي در سال 84 در سفري كه به جيرفت داشتند، درباره محمد شهسواري فرمودند: «يكى مثل شهيد محمد شهسوارى ـ آزاده‏ سرافراز جيرفتى ـ به يك چهره‏ ماندگار در كشور تبديل مى‏شود؛ نه به خاطر اينكه وابسته به يك قشر برتر است؛ نه! او يك رعيت‏زاده و يك جوان برخاسته‏ از قشرهاى پايين اجتماع است؛ اما آگاهى و شجاعت او، او را در چشم مردم ايران عزيز مى‏كند. آن روزى كه ماها پاى تلويزيون نشسته بوديم و ديديم اين جوان در چنگ دژخيمان رژيم بعثى صدام و زير شلاق و تازيانه‏ آنها فرياد مى‏زند «مرگ بر صدام، ضد اسلام»، نمى‏دانستيم ايشان جيرفتى است؛ نه اسمى از او شنيده بوديم و نه خصوصيتى از او مى‏دانستيم؛ اما همه‏ وجود ما غرق تعظيم و تجليل از اين جوان آزاده شد. بعد هم بحمداللَّه به ميان مردم و كشور ما برگشت».

در تاریخ 22/12/63 در شرق دجله به اسارت نیروهای بعثی درآمد . ایشان بزرگی روح خود را با دستان بسته در حالیکه اسیر دشمن بود با فریاد « الله اکبر خمینی رهبر» ، «مرگ بر صدام ضد اسلام» به نمایش گذاشت و فریادش در تاریخ طنین افکن شد . در تاریخ 1/6/69 به همراه سایر پرستوهای عاشق به میهن اسلامی بازگشت .

لازم به توضیح است که شهید شهسواری پس از آزادی از سوی مسئولین مورد تفقد قرار گرفت و مدال شجاعت را از دست ریاست جمهوری وقت دریافت کرد . سرانجام این آزاده سرافراز در بیستم مرداد ماه 1375 برای انجام ماموریت فرهنگی در حالی که ملبس به لباس مقدس بسیجی بود با همان ساز و برگ جبهه در مسیر زاهدان به فیض شهادت نائل آمد .
فرازی از وصیتنامه شهید محمد شهسواری :
« خداوند توفیق دهد که ادامه دهنده راه شهیدان باشیم امام امت را دعا کنیم و طول عمر ایشان را از خداوند بخواهیم » .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
"هلیل"

برادر آزاده و جانباز حاج علی قوچی بیک به دیدار دوست شتافت

بر اساس گزارش هیات امام سجاد ع آزادگان پیروان ولایت
 علی در روز عید غدیر به دیدار علی (ع) رفت تا عیدی را از دست مبارک مولای خود دریافت کند .برادر هم بند و مربی کشتی دوران اسارت حاج علی قوچی بیک امروز به دیار حق شتافت . مراسم تشییع و ختم متعاقبا اعلام خواهد شد . برای همسر با وفایش که در زمان اسارت حاج علی ،مانند کوه استوار در برابر مشکلات زندگی ،صبر و استقامت از خود نشان داده و دو فرزند دوست و برادر بزرگ ما را مانند دو دسته گل بزرگ کرده تا با بازگشت آزاده قهرمان به آنها
ببالد ، از خداوند متعال صبر مسئلت می نمائیم .


nmxia6o4alylq8t2toy.jpg0qdtvqgot6pjik8qfqj.jpg
ازاده نبوز
 تسلیت به خانواده معزز این  ازاده قهرمان و کلیه آزادگان  ومغفرت برای ان عزیز سفرکرده

با حضور مردم شهید پرور اصفهان; اولین خلبان آزاده شهید کشورمان به خاک سپرده شد

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام‌آزادگان، پیکر اولین آزاده خلبان شهید کشورمان که در اردوگاه‌های عراق به شهادت رسیده بود روز دوشنبه و در میان حضور پر شور مردم همیشه در صحنه اصفهان به خاک سپرده شد.

پیکر این شهید ارزنده دفاع مقدس در محلی که به عنوان یادمان وی در گلزار شهدای شهر اصفهان ایجاد شده بود دفن گردید.

این خلبان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با صبر و تحمل در دوران اسارت، لباس شهادت بر تن کرد و پس از سال ها، پیکر پاکش به زادگاه بازگشت.

شهید قدرت الله کیانجو، خلبان شکاری رسته پروازی که در تاریخ روز 18 ماه آبان سال 59 از پایگاه ششم شكاری بوشهر به مقصد كوت عراق پرواز کرده بود در راه، مورد اصابت موشک قرار گرفته و سپس به اسارت دشمن بعثی در می آید و در طی این دوران جزو مفقودین بوده است.

گفتنی است با توجه به شکل استخوان بندی شهید که بعد از تفحص مشاهده گردیده می توان پی برد که شهادت ایشان به دلیل سقوط هواپیما نبوده، بلکه یا بر اثر شدت جراحات یا بر اثر شکنجه در زمان اسارت بوده و زمان دقیق آن نیز مشخص نمی باشد.

لازم به ذکر است شهید قدرت الله کیان جو دارای همسر و سه فرزند دختر بوده که هر سه مدارج عالیه تحصیلی را تا مقطع دکترا پیموده اند.

برادر این شهید هم که از نیروهای سپاه بود، حال آنکه برادر بزرگوار این شهید نیز در راه دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی در جبهه دفاع مقدس به شهادت رسیده است. پیکر این شهید زمانی در شهر محل سکونتش تشییع شد که مادر بزرگوار و صبور وی، دار فانی را وداع گفته بود و از دیدار با پیکر فرزند محروم گشته بود.

سراغ سفر کرده ها

·        سراغ سفر کرده ها

پس از مبادله اسراو رسیدن به خاک وطن جوان وپیر به استقبال ما آمده بودندو برادران و خواهرانی بودند که عکس سفر کرده های خود را در دست داشتند و سراغ آنها را می گرفتند . برادر صاحب این عکس رانمی شناسی ؟ با شما نبود ؟ و این لحظه یکی از بد ترین خاطرات همه آزادگان است . چون ما دوست داشتیم که همه اسرا ، سالم به دامن وطن و خانواده خود بر گردند .

آزاده کپر نشین به کاروان شهدا پیوست

 
 
خدا روح باران احمدی را با شهدا محشور کند . خیلی وقت نمی گذرد که در همین وبلاگ گزارشی از زندگی محقرش درج کردم .

دوباره پست مربوط به این آزاده عزیز را می گذارم که بخوانید و برایش فاتحه ای قرائت کنید.

در گشمیران با آزاده باران احمدی دیدار می کنیم. بازنشسته است و با حقوقش زندگی خود، فرزندان و حتی نوه هایش را به سختی اداره می کند. چیزی برایش نمی ماند که به زخم کارش بزند. مجبور است با کمترین امکانات در کپری محقر زندگی کند. از کیسه آردی که تا به دستش برسد 30 هزار تومان آب می خورد، می گوید ، از زندگی سختی که در کپر می گذراند و از عطش روزه داری بدون داشتن کولر و بعد می رود سر داستان اسارتش. می گوید: چشم هایم از تشنگی جایی را نمی دید، با این حال عراقی ها جلو چشم ما سطل آب را می پاشیدند هوا و می خندیدند. کار به جایی رسید که به یکی از هم بندهایم  گفتم، من الان می میرم، زود باش پیراهنت را که خیس عرق است در دهان من بفشار، شاید قطره ای عرق دهان خشکم را کمی تر کند!!باران احمدی از 30 روزی می گوید که با 500 اسیر در سوله ای کوچک و در بسته زندگی کرده در میان انبوهی از نجاست و ادرار و خون و چرکاب. و از روزهایی که آنچنان ضعیف شده بود که برای حرکت کردن چهار دست و پا راه می رفته و از کابل های بی امان دژخیمان عراقی داستانها برای گفتن دارد. شاید همان روزهای سخت و طاقت فرسا، این مرد را این قدر کم توقع کرده که در کپر زندگی کند، بدون کولر، بدون یخچال»


روحش شاد

ادامه نوشته

اسراي شهيد

روز دوم اسارت، با دستهاي بسته سوار يك كاميون شديم. در راه، عده اي از عزيزان كه لبهاي ترك برداشته و فرياد هاي (آب) انها نشان مي داد كه چه مي كشند، شهيد شدند. عراقيها با كمال خونسردي آنها را از كاميون انداختند پايين.
جمشيد صادقي-فارس

آزاده سرافراز و یادگار هشت سال دفاع مقدس محمد صالح به ملکوت اعلی پیوست.

انا لله و انا الیه راجعون

آزاده سرافراز و یادگار هشت سال دفاع مقدس محمد صالح به یاران شهیدش پیوست.

مراسم سوم این عزیز سفر کرده امروز سه شنبه ۱۶/۳/۹۱ در شهر قم از ساعت ۱۶ تا ۱۸ واقع در مسجد امامزاده جعفر(خیابان امام زاده ابراهیم) و هفتم آن مرحوم در تهران. کوی سازمانی زینبیه در روز جمعه ۱۹/۳/۹۱ از ساعت ۱۷ تا برگزار می شود.

ضمن تسلیت به بازماندگان آن عزیز وهمه ایثارگران بویژه آزادگان برای خانواده محترمشان ارزوی صبر وبردباری داریم.

منبع خبر ازاده نیوز

زبان نفهم ها فکر می کردند ما به پیکر شهید عطر زده ایم...

از بچه های کربلای پنج بود

تیر و ترکش های زیادی به بدنش خورده بود

ولی بجای بیمارستان ، اون رو در زندان الرشید نگه داشتند

با آن همه زخم و جراحت مگه میشه طاقت آورد؟

نه امکانات بهداشتی و درمانی بود و نه جایی برای نفس کشیدن

عاقبت هم شهید شد

بعثیها رو صدا کردیم و گفتیم: یه نفر شهید شده ، بیایید اون رو ببرید

آنها در را باز کردند و با کمک بچه ها شهید رو بردند بیرون

همین که پیکر مقدسش به راهرو زندان رسید ،

بوی عطر سرمست کننده ای در راهرو پیچید

سربازان بعثی اطراف را بو می کردند

نمی خواستند باور کنند ، اما چشمانشان به سوی پیکر شهید بر می گشت

بعد هم با کابل به جان ما می افتادند

چون زبان نفهم ها فکر می کردند ما به پیکر شهید عطر زده ایم...

 

                                                          منبع: سالنامه یاران ناب ۱۳۹۰

 http://www.khakrize-khaterat.blogfa.com/



 

شنبه 1391/01/2

یک پیشنهاد در باره آزادگان شهید

مدیران محترم وبلاگهای آزادگان سرافراز؛ به اطلاع میرساند روز گذشته 17/1/1391، اما یادش در دل مانده سالگرد شهادت برادر عزیز آزاده محمد رضا هراتی از موصل چهار در قطعه 45 ردیف 48 بهشت زهرا بود خدایش بیامرزدش همیشه هرچند گاهی زنگ میزد و می پرسید از ماده 13 چه خبر؟؟؟ کی میخواهند بدهند؟؟؟ و... ،لذا به عنوان یک برادر کوچک جهت شادی روح کلیه شهدای گرانقدرآزاده پیشنهاد میگردد در وبلاگ های آن عزیزان و خادمین گرامی با هماهنگی همدیگر بخشی را به تصاویر آزادگان شهید که بخاطر امراض دوران اسارت و... به درجه شهادت نائل گشته اند( با ذکر مشخصات فردی و محل دفن آن والا مقامان) راه اندازی فرمائید؛ چون دیدن تصاویر آن عزیزان بزرگوار باعث ایجاد انگیزه مضاعف در صراط مستقیم بودن، ثبات در کار ثواب وعاقبت بخیری خواهد شد. و صد البته بیش از این انسان را به تامل میاندازد که العاقبت للمتقین و الخادمین الناس. ضمنا"در صورت صلاحدید خواهشمند است به منظور یاد و خاطره اسارت و ایجاد روحیه نشاط در برادران آزاده و خانواده های محترم آن عزیزان بخشی را هم به تصاویر آزادگان در اسارت قرا دهید که به نوبه خود بسیار جالب و جای تشکر دارد . بخدا قسم وبلاگ آزادگان فعال ( شما سروران گرامی) که خدمــــات بی شایبه انجام میدهید ارزشتان صدالبته از سایت های ... که حقوق بگیر و عصا بدست شده اند بیشتر است واگر بگویم حتی قابل مقایسه نیست اغراق نیست چون محرز و مبرهن است که بازدید کننده بیشتری نسبت به آنان دارید چون شما عزیزان بدون چشم داشت به مادیات دنیا و... صرفا" برای رضای خدا در جبهه اطلاع رسانی قدم بر داشته اید و حقایق را به مخاطبین منعکس مینمائید، و این موضوع از دید صاحبان خرد وپروردگار هستی بدور نیست چون ملهم ازذات پاک شماست، لذا عاقبت بخیری را بماننده تیک تاک ساعت با گذران عقربه های آن درمحورش همچون گردش شب و روز و... برای عاملین بالخیر بدنبال خواهد داشت. ان شاالله خداوند منان به حق خاندان عصمت و طهارت و خون شهدا و نفس گرم ایثارگران از صدر اسلام تا دنیا دنیا است به شما و خانواده های محترمتان خیروبرکت دنیا و آخرت عطا فرمایند. با تشکربرادر حقیر و ناچیز آزادگان سرافراز انقلاب اسلامی.

توسط:مدیران وبلاگ سابقون الخیرات اجرکم عندالل

آزاده شهید حاج بهزاد قائدی

آزاده و رزمنده و جانباز شهید بهزاد قائدی از جمله رزمندگان دفاع مقدس بود که با تحمل رنج های فراوان در زندان های مخوف عراق و بعد از ازادی از اسارت رژیم منحوس عراق با پای قطع شده و بدن ترکش خورده و ریه شیمیائی مردانه ایستاد و تا آخرین نفس راه را ادامه داد وی در تیر ماه ۸۹ به آسمان پر کشید .روحش شاد .

در تاریخ ۲۸/۱/۶۱ در  یک ماموریت شناسایی در جاده اهواز - خرمشهر بر اثر برخورد با مین پای راستش قطع میشود و به اسارت نیروهای عراقی در می آید و دو سال در اردوگاه الانبار عراق بدون اطلاع به خانواده مورد اذیت و آزار قرار می گیرد و نهایتا بخاطر شدت جراحات وارده به عنوان اسیر معلول مبادله می شود و با سرافزاری به میهن برمی گردد.

بعد از اسارت حاج بهزاد و بی اطلاعی و اعلام خبر شهادت وی به خانواده برای او مراسم ختم و ... در اهواز برگزار شده ولی با کمال نا باوری دوسال بعد با بازگشت این آزاده سرافراز به میهن اسلامی شاهد خوشحالی خانواده و همرزمان بودیم و بعد از گذشت ۲۷ سال مجددا به ارزوی دیرینه خود در حالی که از شدت جراحات مختلف در بدن رنج می برد ولی به زبان نمی آورد در صبح روز جمعه سال ۱۳۸۹ به خیل شهدا پیوست و آسمانی شد روحش شاد و پر رهرو باد ....  ( رجوع کنید به روزنامه کیهان تاریخ سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۶۱ با عنوان بهزاد قائدی .مشت زن سا بق تیم ملی شهید شد )

ادامه نوشته

آزاده و جانباز دفاع مقدس «ابوالقاسم آقایی» در بهشت زهرا (س) آرام گرفت

خبرگزاری فارس: «ابوالقاسم آقایی» آزاده و جانباز دفاع مقدس،روز گذشته به جمع برادر و همرزمان شهیدش پیوست و در بهشت زهرا (س) آرام گرفت.

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، «آقایی» از افسران سازمان عقیدتی سیاسی و از غیور مردان شجاع ولایت‌مدار ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که در عملیات‌های مختلف حضوری مؤثر و فعال داشت که پس از جان‌فشانی و ایثارگری در برابر متجاوزین، به اسارت نیروهای بعثی درآمد و با سپری کردن ۱۵۵۶ روز اسارت در زیر شکنجه‌های دشمن سال‌ها رنج و مشقت را با الهام از آزادگان دشت کربلا تحمل کرد.

ادامه نوشته

مبادله ای نا برابر!

بسم رب الشهدا

دیروز سه پیکر مطهر از شهدا مبادله شد!
مبادله ای نا برابر...

سه پیکر زهرایی(س) و گمنام ، سه روح زنده و جاویدان و سه نگین درخشان و الهی در برابر 90 جسد!
در حالیکه یک تار مو از یک پیکر گلگون کفن شما می ارزد به جان 9.000 نفر!
نه! بیشتر از آن ارزش دارد، ارزش بیشتر از تمام عالم...

ارزش بهشت و لقاء الله را دارد...

این 3 پیکر مطهر بعد از 22 سال از پایان جنگ تحمیلی توسط گروه تفحص کشف شدند و در عملیات والفجر 8  در منطقـه ی عملیاتی فاو (سال 1364) به درجه ی رفیع شهادت رسیده اند.

http://www.gera99.mihanblog.com/

اسارت  تندگویان مثل شهادت بود

قرار بود که وزرای نفت و بهداشت با معاونان خودشان به اهواز بروند. پرواز، راس ساعت هفت صبح، از پایگاه اول شکاری شروع می‌شد. همه به جز شهید تندگویان و چند نفر از همکارانش سرقرار حاضر شدند. هرچه تلاش شد، دسترسی به آنان مقدور نشد و بالاخره پس از تاخیر، هواپیما راه افتاد. قبل از اوج گرفتن خبر رسید که شهید تندگویان و همراهان آمده‌اند. دوباره هواپیما بازگشت و آنها سوار شدند و به طرف اهواز حرکت کردیم. در اهواز به علت طوفانی بودن هوا، فرود هواپیما میسر نشد. شهید تندگویان گفتند: به اصفهان برویم واز پالایشگاه نفت آنجا بازدید کنیم.

 بنده نظر دارم که چون برای آمدن به اهواز هماهنگی زیادی انجام شده است به پایگاه وحدتی برویم. همه قبول کردند و شب را در باشگاه نفت مستقر شدیم. همان شب خبر آوردند که حصر آبادان سخت‌تر شده است و در شهر تنها سیب‌زمینی و پنیر موجود است. فردا به دو گروه تقسیم شدیم. قرار شد عده‌ای با شهید تندگویان به سمت آبادان حرکت کنند. آخرین ماشین‌ این گروه هنوز چندان دور نشده بود که با یک کامیون برخورد کرد و چند نفری مجروح شدند. با این حادثه همه آن گروه بازگشتند و تا بستری شدن این افراد در آنجا ماندند. این پیشامد موجب شد که برخی از افراد که در ماشین شهید تندگویان نبودند، داخل این ماشین شوند و عده‌ای هم که داخل آن ماشین شده بودند، به ماشین دیگری منتقل شوند. این گونه بود که تقدیر، مثل همایی که بر سر پادشاهان سایه می‌اندازد، با یک تصادف کامیون، همسفران آن شهید را برای اسارت  برگزید.

از خاطرات دکتر مرندی (وزیر سابق بهداشت )

منبع:http://www.navideshahed.com/fa/index.php?Page=static&UID=77604

شهید محمد شهسوارى یکی از اساطیر گمنام ایران+عکس

او هنگام اسارت با گفتن "مرگ بر صدام ضد اسلام"باعث تحسین ملت ایران شده بود .رهبر انقلاب در باره او گفت:

"یکى مثل شهید محمد شهسوارى ـ آزاده‏ ى سرافراز جیرفتى ـ به یک چهره‏ ى ماندگار در کشور تبدیل می شود؛ نه به خاطر این‏که وابسته ‏ى به یک قشر برتر است؛ نه! او یک رعیت ‏زاده و یک جوان برخاسته‏ ى از قشرهاى پایین اجتماع است؛ اما آگاهى و شجاعت او، او را در چشم مردم ایران عزیز می کند،

آزاده شهید محمد شهسواری به تاریخ سوم اسفند 1334 در قریه شیخ آباد کهنوج به دنیا آمد. وی تا سال ششم نظام قدیم ادامه تحصیل داد و به دلیل فقدان مدرسه در کهنوج از ادامه تحصیل باز ماند. او که در سه سالگی پدر خود را از دست داده بود، از این پس برای تأمین مخارج خانواده به جزیره کیش رهسپار شد و بعد از سه سال به کهنوج بازگشت و در راهسازی بین کهنوج و جیرفت به کارگری مشغول شد.

ادامه نوشته

آزاده ای که در قفس صدام پرگشود

پیام آزادگان/ شهید محمدجواد تندگویان چندین بار باوجود وضعیت خطرناک منطقه خوزستان به این شهرسفرکرده بود تا شرایط آن منطقه را بررسی کند اما درآخرین سفرخود درتاریخ 12/8/59 توسط نیروهای مزدورعراقی ربوده می شود.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان، هرسال 12 آبانماه یاد وخاطره وزیر بسیجی،شهید محمد جواد تندگویان یادآورمسئولی است که درسخت‌ترین شرایط به وظیفه خود عمل می‌کند و تنها در پشت میز وزارت و با محافظان متعدد ، ازدور دستی برآتش ندارد،بلکه هم پای کارگران پالایشگاه نفت درمنطقه حساس آبادان حاضرشده و ازنزدیک با مسائل ومشکلات حوزه مسئولیتش مواجه می‌شود تا تفاوت یک وزیر انقلابی واسلامی را با دیگر وزرای کشورها به جهانیان نشان دهد.
شهید محمدجواد تندگویان چندین بار باوجود وضعیت خطرناک منطقه خوزستان به این شهرسفرکرده بود تا شرایط آن منطقه را بررسی کند اما درآخرین سفرخود درتاریخ 12/8/59 توسط نیروهای مزدورعراقی ربوده می شود.

ادامه نوشته

آزاده «محمد مهدی لو» به دیدار یاران شهیدش شتافت


پیام آزادگان/ آزاده محمد مهدی لو از آزادگان جوان کشورمان دیروز و در یک سانحه رانندگی به دیار حق شتافت.


به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان، آزاده بزرگوار کشورمان، محمد مهدی لو در سانجه تصادفی که دیروز (19 شهریور ماه) به وقوع پیوست دار فانی را وداع گفت.

ادامه نوشته

آزاده محمدحسین رفیق به شهادت رسید

آزاده محمدحسین رفیق به شهادت رسید

پیام آزادگان/ سید محمد حسین رفیق به جمع یاران شهیدش پیوست.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان، این آزاده سرافراز میهنمان مدت هشت سال از عمر گرانبهای خود را در اردوگاه های رمادی 2 وموصل4 سپری کرد، وی مدت ها از عوارض شیمیایی رنج می برد و نهایتا روز عصر دوشنبه، 31 مرداد ماه پس از سالها صبوری و تحمل درد و رنج اسارت و عوارض شیمیایی به فیض شهادت رسید.

این آزاده کرجی نمونه بارز صبر و مقاومت بود که در سالهای دفاع مقدس در مقابل دشمن بعثی مردانه ایستادگی کرد و در سالهای اسارت نیز صبورانه ایستادگي كرد و در مقابل ناهنجاري ها مقاومت نمود. پیام آزادگان برای این آزاده شهید علو درجات و برای خانواده آن مرحوم صبر جمیل و عمر طولانی را آرزومند است.

منبع"موسسه پیام ازادگان


روحش شاد



آزاده شهید محمود امجدیان

زندگی نامه آزاده شهید محمود امجدیان

محمود در سال 1342 در شهر باختران به دنیا آمد. با شروع جنگ تحمیلی، در سال 61 داوطلبانه از طریق بسیج شهرستان مسجد سلیمان به پادگان کرخه دزفول جهت آموزش اعزام گردید. بعد از مدتی به مناطق جنوب کشور انتقال یافت. محمود در عملیات والفجر مقدماتی – که در منطقه شیب در تاریخ 21/11/61 آغاز گردید – شرکت کرد و پس از ساعت ها درگیری با ارتش متجاوز بعث عراق و پس از مقاومت و ایثارگری، به همراه تعدادی از نیروهای لشکر 7 ولی عصر به محاصره دشمن درآمد و اسیر شد.
ابتدا به بغداد برده شد و پس از اینکه در شهر به همراه اسرای دیگر گردانده شدند و گروهی از مردم به وسیله سنگ و چوب ... به سر و روی این عزیزان زدند، به اردوگاه موصل 2 منتقل شد. بیشتر سال های اسارت محمود در اردوگاه های موصل 3 و 4 گذشت و در اواخر اسارت، یعنی در سال 67 به همراه تعدادی از اسیران به اردوگاه تکریت – کمپ 17 – منتقل شد. تا اینکه در غروبی غم بار توسط منافقین مورد حمله قرار گرفت و روح بلند و ملکوتیش به خدا پیوست.
اکنون مزار غریبش مظلومانه در قبرستان رمادیه برجای مانده است.

http://azadehshahid.com/

رمز و راز سلامتی پیکر مطهر شهید پیراینده

رمز و راز سلامتی پیکر مطهر شهید پیراینده

آزاده شهيد حسين پيراينده در سال 1336 در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. وي در سن نوجواني به همراه بزرگترها در تظاهرات عليه رژيم فاسد شاهنشاهي شركت مي كرد. با فرمان حضرت امام مبني بر تشكيل بسيج از ابتدا همراه با پاسداران كميته انقلاب اسلامي در مبارزه با اشرار، مفسدين و قاچاقچيان حضوري چشمگير داشت. وي با آغاز تجاوز عراق به ميهن اسلامي رهسپار جبهه هاي حق عليه باطل شد و در عمليات آزاد سازي خرمشهر به افتخار جانبازي نائل آمد. هنوز بهبودي كامل نيافته بود كه به علت اشتياق به جهاد در راه خدا دوباره رهسپار جبهه گرديد.

دوران اسارت

شهيد پيراينده در سال 65 در عمليات كربلاي 5 به اسارت نيروهاي بعثي در آمد. ابتدا به اردوگاه 11 منتقل شد. درهمان بدو ورود به علت اين كه عكس صدام در جهت قبله نصب شده بود (به طوري كه در هنگام نماز به ناچار آن عكس ديده مي شد) عكس صدام را پاره کرد. به خاطر اين كار، نيروهاي بعثي چندين بار به شدت او را شكنجه دادند ولي حسين مقاومت كرده و هر بار كه عكس را نصب مي كردند، مجددا آن را پاره مي كرد؛ به گونه اي كه در نهايت تنها آسايشگاهي كه بعثي ها راضي شدند در آن عكس صدام نصب نشود، آسايشگاهي بود كه شهيد پيراينده در آن حضور داشت.

(بقیه ادامه مطلب)

ادامه نوشته

·        پرواز غریبانه

بیاد شهید محمد فرنقی که در غربت اسارت بی فریاد رسی چشمها را بست  وبه معبودش پیوست چهره ای دوست داشتنی داشت . اهل فرنق  خمین  بود ، با همدیگر  در گردان  مهندسی  لشکر 77 پیروز خراسان بودیم  وبا همدیگر  هم اسیر شدیم .روحیه بالایی داشت . در سال 68 که بیماری های  واگیر دار  به جان بچه ها ی اردوگاه 16 تکریت افتاده بود او هم مریض شد وبر اثر بی توجهی  عراقی ها ودیر اعزام  کردن او به بیمارستان  بدنش ضعیف شد  و هر روز  بر ضعف  و نا توانی جسمی او افزوده شد  تا سرانجام  به لقاء الله پیوست.