ورود به مشهد مقدس
· شهر را آذین کنید ( ورود به مشهد مقدس )
ساعت 10 صبح هوا پیما در فرودگاه مشهد به زمین نشست . علت نقص فنی به سرعت از هواپیما خارج شدیم پس از خوشامد گویی توسط گروه استقبال با اتوبوس به طرف اردوگاه امام رضا حرکت کردیم .

به این طرف و آن طرف نگاه کردم ، از خانواده ام خبری نبود . در صف تلفن منتظر بودم ، ناگهان شنیدم که یک نفر نشانی مرا از مسئول مربوطه می پرسید . با خود گفتم نکند اشتباه می کنم ! او یکی از اقوام ما بود ، مرا بغل گرفت . سراغ خانواده ام را گرفتم . گفت : الان غوغا می شود و کل جمعیت به استقبالت می آیند .
تمام شهر آذین شده بود کوچه و محله مان همه چراغانی بود . بوی اسپند همه جارا فرا گرفته بود و فضا معطر شده بود . جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند . بر دوش برادری که نمی شناختمش نشسته بودم و مدام دست تکان می دادم . باورم نمی شد که آزاد شده ام . خانواده هایی عکس به دست سراغ عزیزانشان را می گرفتند و من هم که آنان را نمی شناختم احساس همدردی می کردم . و آنهایی را که می شناختم خبر سلامت و آزادی قریب الوقع آنها را می دادم . آن روز فقط روی دست و شانه های هموطنانم می چرخیدم و دور و برم را نگاه می کردم . کم کم باورم شد که رویا تمام شد و این طعم خوش آزادی است که می چشم.
لحظات تبادل اسرا ، یکی از لحظاتی است که برای همیشه در تاریخ جمهوری اسلامی ایران ماندگار است .
بیست وششم مرداد ماه 1369 تمام انتظارات و نگرانیها ملت ایران به سر رسید . کشور از جشن و شادی پر شد .
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد