سالهاي مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزيز در اسارتگاههاي عراق
سه ماه اول اسارت در زندان الرشید بغداد بودیم.زندانى که انسان را به یاد سختی های که امام موسى كاظم علیه السلام در زندان بغدادکشیده بود می انداخت.
لباس ها همه به مرور پوسیده شد. و چون پارچه برای وصله نبود مجبور شدیم ابتدا آستین های لباس های نظامی خود را برش زده و به عنوان وصله استفاده کنیم و در اواخر پاچه های شلوار خود را برش زدیم و همه شلوارکی شده بودیم . بلوز ها پوسیده و پاره پاره شده بود مو ها بلند شده بود و اگر کسی به ناگاه مارا می دید فکر می کرد با قبیله ای سرخ پوست مواجه شده است .
اکثر اردوگاه ها از نظر بهداشت ، آب و غذا ، دستشویی ، حمام و...در مضیقه بودند. بعد از سه ماه هم به سرزمین نفرین شده تکریت زادگاه صدام لعنتی رفتیم.سختی ها و رنج های اردوگاه 16 تکریت هم را باید در چندین جلد کتاب نوشت.مقداری از این سختی ها و مقاومت ها را حقیر و ازاده بزرگوار سید ناصر حسینی پور و بعضی دیگر از دوستان آزاده در نوشته های خود اورده اند.انشاا...دوستان ازاده با ثبت این خاطرات و رشادت ها روح دوستان شهید خود در غربت اسارت را شادتر کنند.
مقام معظم رهبري:
سالهاي مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزيز در اسارتگاههاي عراق
از جمله مقاطع فراموش
نشدني تاريخ پرشكوه ماست.
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد